دخترک آسمان را حس می کند
چهار شنبه, مارس 10th, 2010 | دستهبندی نشده | بدون نظر
در انتهای کوچه دخترکیست،
آسمان منتظرش
آسمان فکر می کند که این بار قصه هایش را به او بگوید
چشمانش تصویر آسمان خداست!
او به خورشید مدام می ماند…
در چشمانش رازیست ، آبی
به آرامی آسمان خدا لبخند میزند.
دخترک با دستان ظریفش
آسمان را لمس می کند
آسمان او را حس می کند
با او رابطه دارد،
سبد در دستش
کس چی میداند میان سبدش چیست؟
آری!
آسمان حس می کند…
چشمان آسمان میان گل های پیراهنش گم میشود!
آرام آرام میگرید،
دخترک غبار دل آسمان را لمس می کند….
از چین های پیراهنش می چیند…
میان سبدش پنهان می کند،
آسمان به سویش تبسم می کند،
دخترک از انتهای کوچه،
با سبد پر
به آسمان دست تکان می دهد
و صدای پایش گم میشود……
به من بگو گلکم!
جمعه, مارس 5th, 2010 | دستهبندی نشده | 1 نظر
تمرین الفبا
دوشنبه, فوریه 22nd, 2010 | دستهبندی نشده | 1 نظر
دلم برای خودم میسوزد،
دلم برای بودنم میسوزد که باید در پرده بگذرد.
بودن من ارزشمند است.
بخدا من هم مثل شما محکوم به بودن هستم.
چشمت را از سینه ی من بردار و به چشم هایم بیبین.
چشم هایم الفبای درون سینه ام را خوب بلد اند.
هر وقتی چشمهایت به چشمانم زل زد برایت باز می خوانم
الفبایی که سالها تمرین شان کرده ام
تا وقت گفتن شان صدایم نلرزد.
من میخوانم تو تکرار کن
/م…..ن……آ…ز….ا…د…ه…س…ت..م/
آری حالا درست نمی توانی بگوی
خیره من به قدر کافی حوصله دارم.
باید برای مدتی با هم تمرین کنیم.
من همراهت هستم
تا اخرش
تا وقتی که این الفبا را از بر شوی.
بعد جمله سازی می کنیم.
من کمی جمله سازی بلدم.
مثلا میتوانم با همین الفبا جملات زیادی بسازم.
حالا فقط روی یاد گرفتن این حروف تمرکز می کنیم
باز بگو که زبانت رو شود.
م….ن….آ…ز…ا…د…ه…س…ت..م
برای تو!
دوشنبه, فوریه 8th, 2010 | دستهبندی نشده | 2 نظر
من زندگی را گم کرده ام!
میان واژه های خالی،
دور تر از اینجا….
درست لحظه ی پیش،
بیتو!
لحظه ی که گذشت…
سهم من از زندگی تو نبودی!!!
و پس از ان اشک هایم روی گونه های تو ریختند!
و من……!!